انتشارات جنات فکه

کتاب بعد از عشق اثر جمعی از نویسندگان انتشارات جنات فکه

جهت خرید از دیجیکالا کلیک کنید
مشخصات فنی کتاب بعد از عشق اثر جمعی از نویسندگان انتشارات جنات فکه
جمعی از نویسندگان
انتشارات جنات فکه
۹۷۸-۶۰۰-۶۶۰۳-۰۸-۷
خاطرات دفاع مقدس - جنگ ایران و عراق - دست نوشته های شهید بقایی
زندگی‌نامه و بیوگرافی (آثار کلی)
رقعی
شومیز
تحریر
بزرگسال
152
130 گرم
برشی از متن کتاب: من و مجيد قبل از جنگ با مجید آشنا بودم؛ از جریانات منجر به پیروزی انقلاب اسلامی. آن روزها بهبهان هم مثل بقيه شهرهای ایران در تب و تاب بود. جوانان و دانشجویانِ شهر به رهبری روحانیت ، تظاهرات زیادی ‌بر ضد رژیم انجام می‌دادند. برنامه‌ریزی، طراحی و هدایت آنها هم به عهده جوانان فعالی مثل شهید بقایی بود. کم‌کم این تظاهرات از حالت دانش‌آموزی و دانشجویی درآمد و دامنه‌اش به اقشار مختلف مردم کشیده شد. رئیس شهربانی بهبهان آدم شاه‌دوستی بود و مردم را بعد از دستگیری به شدت شکنجه می‌کرد. آن ایام شهید بقایی عضو گروه نظامی خود‌جوش «منصورون» بود و با وجودجوّ امنیتی كه وجود داشت ذره‌ای از فعالیت‌هايش را کم نمی‌کرد. حتی یادم می‌آید که یک مرتبه او و تعداد زیادی از بچه‌ها نزدیک ساختمان شهربانی تجمع کردند که در نهایت مجید بر اثر اصابت تیر نیروهای شهربانی مجروح شد. موقع تظاهرات، عده‌ای فرصت‌طلب خودشان را داخل جمعیت می‌کردند و شعارهای انحرافی و التقاطی می‌دادند. مجید آدم باهوش و باکیاستی بود و اين‌ها را به سرعت تشخیص می‌داد و با روشن‌گری‌های به موقع‌، مانع ایجاد شکاف بین مردم می‌شد. حتی خیلی اوقات می‌رفت سراغ این افراد و سعی می‌کرد با دلیل و برهان متقاعدشان کند كه راه‌شان صحیح نیست. خیلی از این افراد که مخالف انقلاب بودند بعد از حرف‌های مجید عوض می‌شدند، حتی تعدادی از آنها بعدها به شهدای انقلاب پیوستند. بعد از پیروزی انقلاب، اولين بنیان انقلاب یعنی کمیته انقلاب اسلامی به همت افرادی مثل شهید بقایی گذاشته شد. آن زمان بچه‌ها هنوز آموزش ندیده و به قول خودمان صفر کیلومتر بودند. یک بار بچه‌های کمیته یکی از ساواکی‌های بهبهان را گرفتند و در زندان شهربانی به‌طور موقت زندانی كردند. من مأمور شدم از این ساواکی تا روز محاکمه محافظت کنم. یک اسلحه یوزی که از شهربانی‌ گرفته بودم، دستم بود و نگهبانی می‌دادم. اسلحه به دست، مشغول نگهبانی بودم که مجید با لبخند هميشگی‌اش آمد طرفم و گفت: «یوزی، اسلحه خطرناکیه. وقتی اونو دستت می‌گیری، حواست باشه که سرش پایین باشه تا به خودت يا بچه‌های ديگه صدمه نزنی». در حقیقت من اولین آموزش نظامی‌ام را از مجيد گرفتم و فهمیدم چطور باید اسلحه دست بگیرم.
برو بالا